شهید مطهری افشاگر توطئه تاویل "ظاهر" دیانت به "بطن" الحاد و مادیت بضمیمه نقدی از استاد شهید بر "اسلام شناسی" دکتر شریعتی صفحه 1
- شهید مطهری، مرغ شباهنگ ظلمت التقاط 1
- امام خمینی: 1
- مقدمه چاپ دوم 1
- سخنی پیرامون شخصیت علامه طباطبائی 8
- پیشگفتار: 12
- بحثی در ضرورت تزکیه فکری و فرهنگی 16
- بحثی پیرامون بدعت؛ و لزوم مبارزه فوری و قاطع علما با آن 22
- بحثی در اسلام، وفقاهت 30
- مذهب تشیع، اساس وحدت ملی ما و روحانیت شیعه: پاسدار وحدت و تمامیت این مذهب 39
- مطهری، مطهر سیمای فرهنگ اسلامی از زنگار غرب زدگی و شرق مآبی 44
- جلسه اول 45
- اشاره 45
- طرق مبارزه استعمار با نهضت های اسلامی 47
- رمز تأکید امام روی استاد شهید مطهری 49
- بحثی پیرامون «غربزدگی» 50
- غربزدگی در لفظ، و غربزدگی در معنا 51
- نگاهی به واژه های فرهنگ اسلامی 52
- غربزدگی، همان مباحی مذهبی است 61
- نگاهی به منظومه کلی فرهنگ اومانیستی غرب و شرق پس از رونسانس: 62
- تعریفی از غربزدگی 72
- کمونیسم شرق نیز، ریشه در «اومانیسم غرب» دارد: 73
- شهید مطهری، یکی از مشخصترین سمبل های غربزدائی در عصرمان 86
- جلسه دوم 88
- 1 _ التزام به کتاب و عترت معصومین (ع) 89
- اشاره 89
- مطهری، چگونه مطهری شد؟ 89
- 2 _ عطوفت پدرانه نسبت به التقاط زدگان و تلاش مجدانه و دردمندانه برای هدایت آنان: 93
- 3 _ عامل اتحاد میان وجه ملکوتی دانشگاه، و حوزه 96
- 4 _ حضور مستمر در صحنه مبارزه با بدع و کجرویهای زمانه 98
- سایر ویژگیهای مرحوم مطهری 129
- اشاره 132
- مطهری، افشاگر توطئه استعماری تأویل ظاهر دیانت، به باطن الحاد و مادیت، شرقیت و غربیت 132
- «اسلام زدائی در جهت غربزدگی» سیاست استعماری «فراموشخانه» با دست «روشنفکران» 135
- ریشه و روند پیدایش «پروتستانتیسم» در غرب و نتایج آن 137
- ارتجاع زدائی! 140
- اشاره 140
- رهبر انقلاب، و «اسلام سنتی»: 141
- رهبر انقلاب، و «فقه سنتی»: 142
- رهبر انقلاب، و «شعائر سنتی»: 144
- اتخاذ سیاست «مسخ اسلام» به جای «مبارزه مستقیم» با آن _ توسط فراموشخانه 146
- 1_ میرزا یعقوب خان ارمنی و تز «امتزاج اساس اسلام با علوم فرنگ»: 151
- طرح مسئله «پروتستانتیسم اسلامی» از زبان، و در آثار پیشگامان فراماسونری 151
- 2_ پرنس ملکم خان ناظم الدوله، و تز «پیرایشگری اسلام»: 153
- 3_ میرزا یوسف خان مستشارالدوله، و تز «بهره ور کردن مذهب اسلام از جمیع اختراعات جدیده علمی غرب»: 156
- 4_ بالگونیک فتحعلی آخوندوف، و تز «پروتستانتیسم اسلامی»: 158
- شهید شیخ فضل الله نوری در ستیز با جریان استعماری _ وارداتی «پروتستانتیسم اسلامی» 163
- 5_ عبدالرحیم طالبوف، و تز «مدرنیزه کردن اسلام»: 163
- پاکدینی «کسروی» و «اصلاح دین» شریعت سنجگلی، تداوم جریان استعماری «پروتستانتیسم اسلامی»: 164
- روشنفکری مذهبی چهل سال اخیر: 169
- تألیف کشف اسرار و ترور کسروی 170
- اشاره 171
- 1_ «سوسیال امپریالیسم»، و سیاست مسخ اسلام؛ 171
- «مسخ اسلام» سیاست مشترک شرق و غرب، و غرب و شرق 171
- لنین و مسخ اسلام 173
- استالین و مسخ... 175
- سوسیال دموکراتهای صدر مشروطه و مسخ اسلام: 177
- حزب توده و توطئه مسخ اسلام 179
- 2 _ «کاپیتال امپریالیسم»، و سیاست مسخ اسلام 215
- اشاره 215
- «ماسینیون»، پدر روحانی روشنفکران مذهبی! 232
- دکتر شریعتی، و «پروتستانتیسم اسلامی»؛ 256
- اشاره 283
- ضمائم: 283
- *ضمیمه شماره 1 284
- *ضمیمه شماره 2 290
- *ضمیمه شماره 3 307
- اشاره 308
- 3 _ چگونه کمیته مرکزی حزب توده مارکسیسم را به ابتذال می کشاند 308
- الف _ حزب توده و عضویت افراد مذهبی 311
- ب _ حزب توده و «حربه آلوده بهتان لامذهبی» به آن 326
- ج _ سوسیالیسم و اسلام از نظر حزب توده 328
- 4 _ چرا حزب توده به آستان بوسی مذهب رفته است 333
- *ضمیمه شماره 4 342
- ضمائم: 342
- * ضمیمه شماره 5: 363
امام خمینی:
* مطهری فرزندی عزیز برای من و پشتوانه ای محکم برای حوزه های دینی و علمی و خدمتگزاری سودمند برای ملت و کشور بود، خدایش رحمت کند و در جوار خدمتگزاران بزرگ اسلام جایگزین فرماید.
* اکنون شنیده می شود که مخالفین اسلام و گروه های ضدانقلاب درصدد هستند که با تبلیغات اسلام شکن خود دست جوانان عزیز دانشگاهی ما را از استفاده از کتب این استاد فقید کوتاه کنند. من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می کنم که کتابهای این استاد فقید را نگذارند با دسیسه های غیراسلامی فراموش شود.
مرحوم علامه طباطبائی:
* ..... مرحوم مغفور مطهری که دانشمندی بود متفکر و محقق دارای هوش سرشار و فکری روشن و ذهنی واقع بین، تألیفاتی که از خود به یادگار گذاشته اند و تحقیقاتی که در اطراف مقاصد علمی و برهانی نگاشته و در لابلای کتاب هایش به چشم می خورد، اعجاب آور.
مرحوم مطهری با تاریخ زندگی پرارزش و سعادتمند خود که پر از تلاش علمی و تفکر فلسفی بود به شیفتگان علم و فلسفه پیغامی رسا و پرارزش می فرستد که از کوشش و تلاش کمالی هرگز آرام نشسته و مجاهده علمی و کمالی را هرگز فراموش نکنند و حیات خود را که بهترین متاع انسانی است در بازار حقایق به حیات معنوی که حیات عالی انسانی است و تا دنیا دنیا است بقاء ابدی دارد، تبدیل کنند و در این چند روز زندگی شیفته و فریفته شخصیت های ساختگی و خیالی نباشند...
مقدمه چاپ دوم
شهید مطهری، مرغ شباهنگ ظلمت التقاط
در طلیعه طبع دوم کتاب حاضر، مناسب آن دیدیم که به ذکر پاره ای از خاطرات جالب معاشرین و مصاحبین استاد شهید مرتضی مطهری _ که به وضوح روحیه شدید «التقاط ستیزی» در آن مرحوم را خصوصاً در دوران انقلاب شکوهمند اسلامی نشان می دهد، و بحق، بایستی سرمشق همگان قرار گیرد _ بپردازیم. با مطالعه این خاطرات بروشنی درمیابیم که چرا و چرا دشمنان متمذهب «خلوص اسلامی» انقلاب کبیر ملتمان، بلافاصله پس از به شهادت رساندن شهید استقلال و تمامیت ارضی میهن اسلامی ایران یعنی مرحوم قرنی _ اعلی الله مقامه الشریف به سراغ استاد رفتند و این مرغ شباهنگ و حق حق گوی انقلاب اسلامی را از پای درآوردند؟ و براستی که به تعبیر یکی از فقهای عدول معاصر: استعمار، چقدر در نشان کردن و شکار فرزندان اسلام و ایران _ شکار به معنی الأعم: سیاسی، و فکری، و نظامی _ خوش سلیقه و خبره است؟!! اگر در تله های رنگ خاک و تورهای نامرئی انحراف و التقاط، اسیر می کند و اگر به عنوان آخرین راه چاره ناچاره خویش، انحراف ستیزان و التقاط شکنان سازش ناپذیر را ترور سیاسی و یا نظامی می کند، همیشه بهترین ها و بیدارترین ها و درد آشناترین ها و درک مندترین ها، آماج تیر شقاوت او هستند!! و همین، بهترین درسی است برای ما که «می پسندیم آنچه را که استعمار برایمان نمی پسندد و نمی پسندیم آنچه را که استعمار برایمان می پسندد».
باری، اما پیش از پرداختن به این خاطرات، لازم است به نکاتی چند در مورد کتاب اشاره کنیم:
1 _ کتاب حاضر، نوشته ای است که نویسنده، آن را، به اهل بینش _ که دغدغه درک و شناخت حقیقت و پاکسازی حق خویش از هرگونه آلودگی به باطل را دارند _ تقدیم کرده است.
بدان امید که مفتاح خیری گردد برای آنانکه می خواهند جریانهای التقاطی را از ریشه بشناسند و سپس مظاهر و مصادیق رنگارنگ آن را نخست در فکر و قول و فعل «خویشتن» و سپس در افکار و اقوال و افعال «دیگران» بسوزانند و زمینه خلوص و رشد و تعالی هرچه بیشتر «اسلامیت» انقلاب، و انقلاب «اسلامی» را در این ظلمت مسیطر غربزدگی و شرق مآبی فراهم آورند و «حال» و «آینده» این فرقه حقه و طایفه ناجیه را از رسوبات آلودگیهای فکری و فرهنگی وارداتی استعماری یک قرن و اند اخیر، پاکسازی نموده و آرمان اصیل و و الای «نه شرقی، نه غربی» را در حوزه اندیشه و اعتقاد این نسل خداجوی و عاشورائی اندیش و حسینی شور و شعور، هرچه گسترده تر و عمیقتر، تحقق بخشند.
آری، این کتاب از پی دردی نوشته شده است و امید آنکه شما نیز آن را از پی دردی و به انگیزه یافتن درکی خوانده و پیش از مطالعه دقیق و کامل آن از هرگونه تصدیق و یا تکذیب بلاتصور _ و هرنوع نفی و یا اثبات ناشناخته و ناآگاهانه خودداری کنید. و اگر مضمون و محتوای آن را تقبیح می کنید و یا می ستائید، تنها و تنها، پس از مطالعه دقیق تمامی کتاب و بدنبال آگاهی از مطالب و مباحث آن باشد. که جامعه امروز ما بیش از هر روز، احتیاج به انسانهائی اهل ذکر و فکر و نظر و دور از لغو و لهو و سهو دارد.
2 _ چاپ نخست این کتاب، بسیار بیشتر از آنچه که انتظار میرفت، از طرف صاحبدردان درک مند، و نیز حقیقت جویانی که لااقل در مرحله آرزو و آرمان، مجدّانه و مخلصانه، خواستار آن بوده و هستند که شبستان دل و دماغشان را در پرتو «چراغ مصطفوی» از هرگونه «شرار بولهبی» پاک سازند مورد استقبال شدید قرار گرفت و در مدتی کوتاه نایاب شد. دلیل این امر، علاوه بر وجود نقد نوشته استاد شهید در آخر کتاب، اساساً موضوع زنده و حیاتی و مبتلا به خود کتاب یعنی مسئله بررسی و ریشه و روند تاریخی توطئه تأویل ظاهر اسلام به باطن غربیّت و شرقیّت (پروتستانتیسم اسلامی) در کشورمان _ و جای _ گاه تاریخی، عقیدتی مرحوم استاد شهید مطهری در زنجیره مبارزه سخت و سهمگین و حیاتی و طولانی میان غربزدائی و غربزدگی بود. همین جا، از باب توضیح واضحات، در مورد علت پرداختن نویسنده به داستان نسبتاً طولانی و مفصل ریشه و روند تاریخی جریان
پروتستانتیسم اسلامی از فراموشخانه فراماسونری تا ... لوئی ماسینیسون و اخلاف مستقیم و غیرمستقیم فکری اش یعنی روشنفکران مذهبی و یا متمذهب معاصر که ممکن است در یک نظر بدوی و سطحی، بی تناسب با تحلیل مبارزات فکری و فرهنگی مرحوم مطهری بنظر برسد _ بایستی تأکید کنیم که: هدف اصلی و اساسی از نگارش این کتاب، تنها یک چیز بوده است و بس. و آن احیاء نام و ترویج هرچه بیشتر آثار مرحوم استاد مطهری و تبیین جایگاه عقیدتی _ تاریخ ایشان در خط سیر کلی غربزدائی و بیان شأن نزول بیانات و نگارشات متعدد ایشان و جهت گیریهای التقاط ستیزانه آن. و از آن جا که _ همچنانکه در صفحات مختلف کتاب و از آن جمله صفحات 91 و 92 کتاب نیز تصریح شده است _ آشنائی با خط حرکت فکری غرب شکنانه و شرق ستیزانه آن مرحوم در صحنه مبارزه با بدع و کجرویهای زمانه، جز در پرتو ارائه یک تعریف کلی از غربزدگی و تبیین وجه تضاد بنیادی و ذاتی آن با اسلام و تشیع و نیز تحلیل ریشه و روند تاریخی غربزدگی در کشورمان از آغاز تاکنون _ ممکن نیست، لذا در این کتاب به بررسی ریشه و روند پیدایش و گسترش جریان پروتستانتیسم اسلامی و التقاط چپ و راست در تاریخ کشورمان پرداخته شد و بنابراین، اگر فی المثل از حزب خداپرستان سوسیالیست نخشب و یا مجله همایون و امثال ذلک سخنی بمیان آمده است، همه و همه در تعقیب همین مقصود بوده است.
آنروز که استاد شهید با شلیک گلوله نابکاران به خون شرف درغلطید و رهبر بیدار و روشنگر انقلاب اسلامی ایران، آن پیام دردمندانه و در عین حال قاطع و روشنگرانه را در رثاء و تجلیل از استاد صادر فرمود، غربت مطهری و مهجوریت آثار و افکار وی _ خصوصاً در سطح مجامع روشنفکر زده و چپ و راست
را _ به خوبی محسوس بود. و امروز نیز که تأکیدات مستمّر امام بزرگوار، مایه اقبال همگان به آثار آن مرحوم شده است، باز این نگرانی هست که مبادا آثار آن شهید به جای اینکه مورد مطالعه و مداقّه جدّی قرار گیرد، بیشتر زینت کتابخانه ها! گردد و یا اگر مورد مطالعه قرار می گیرد، جهت و جایگاه عقیدتی _ تاریخی این آثار در بستر مبارزه با غربزدگی (خصوصاً جهت و جایگاه آثاری نظیر دوره جهان بینی اسلامی) و موضع بدعت ستیزانه و التقاط زدایانه آن در رابطه با سیر تصاعدی و رو به تعالی خود استاد و بالتّبع آثار ایشان، کاملاً شناخته نشده و در نهایت، استاد نیز، فردی از قماش دیگر روشنفکران و اصلاح طلبان _ به سبک و فرم معنای وارداتی غربی آن _ قلمداد گردد و باز غرب و شرق زدگان مغرض یا مشتبه،
وسیله دیگری برای توجیه و تقدیس شرق زدگیهای و غرب مآبیهای خویش دست و پا کنند.
این قلم از همان روزهای نخست شهادت استاد، با درک آن غربت و احساس این نگرانی، کوشید تا در فرصتهای مختلف، با بضاعت مزجاۀ خویش، گام و گامهائی هرچند کوچک و کوتاه در جهت احیاء و اعتلاء نام و مرام مرحوم مطهری بردارد که مقاله «تفسیری بر شهادت استاد» در مجله کوثر شماره 2 _ و نیز دو کتاب «میعاد با استاد مطهری» و «فرقانیسم» _ و بالاخره کتاب حاضر، در همین مسیر تهیه و به دست چاپ سپرده شد. «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید».
3 _ راقم این سطور، به هیچ دسته و حزب و گروهی جز «حزب الله» [به مفهوم توقیفیه قرآنی و روائی کلمه، که ثمره طبیعی و قهری حصول و تحقق ولایت دینی میان امت و مقام صاحب ولایت الهی رسول اکرم، امام معصوم، و در عصر غیبت نیز، نوّاب عامه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف _ و ائتمام و تبعیت اوّلی «امت» و دومی «مقام صاحب ولایت» بوده و هیچ گونه مرزهای جغرافیایی و نژادی و طبقاتی و علمی و غیره در آن راه و تأثیری ندارد و (برخلاف «تخرب» به مفهوم سیاسی غربی آن که در کشور ما، هفتاد سال بیشتر سابقه ندارد جهت حرکت آن از «کثرت» به وحدت و از «تفرق به» اتحاد بر مبنای اعتصام به حبل الهی قرآن و عترت علیهم السلام _)] بستگی ندارد. و البته این سخن نیز، نفیاً و اثباتاً، متضمن هیچ گونه قضاوتی بر له یا علیه احزاب و گروههای اسلامی موجود در کشورمان نیست. چرا که احزاب و گروههای مزبور، چنانچه _ همانگونه که خود نیز با الصّراحه اعلام کرده اند _ ولایت حزبی را در طول «ولایت فقهی» (و نه در عرض آن)، و صرفاً به مثابه بازئوی در جهت پیشبرد اهداف و فرامین مقدس مقام مرجعیّت و نیابت امام علیه السلام بدانند و بخواهند و بدارند _ که از خداوند خواهانیم که آنان را در تحقق کامل این داعیه و رعایت صد در صد این مهم موفق بدارد _ و بدیگر تعبیر: تشکل و تشکیلات خود را دقیقاً فرعی از اصل و ظلّی از «ذی ظلّ مقام» مرجعیّت مذهبی و «ولایت فقیه دانسته» و اصل برای آنانا صرفاً حق گرائی و خداجویی باشد و بس، و در عمل نیز بدان صددرصد پای بند و متعهد باشند، در این صورت، انشاء الله تعالی خود نیز جزئی از بدند و عضوی از پیکره «حزب الله» _ حزب الله به مفهوم دقیق و خالص قرآنی، روائی آن _ خواهند شد و بود.
همچنین نویسنده راهی ی هیچ خطی جز «خط امام» _ به معنای جامع اصیل و دقیق آن که چیزی جز همان صراط مستقیم تبعیّت کامل از قرآن و عترت معصومین (ع)
و تلاش همه جانبه و شبانه روزی جهت پیشبرد خط اسلام و تشیع جعفری فقاهتی موروثی سنتّی چهارده قرنه، نمی باشد و نیست. و نیز شدیداً اعتقاد دارد که: مبارزه با التقاط در عصر حاضر، وجه لاینفک و ضرورت انفکاک ناپذیر مسئولیت خطیر انسانی و الهی یی است که وجه دیگر آن، همانا شرکت جدی، فعال، مخلصانه و آگاهانه همه خداجویان در امر تعمیم و تعمیق خداپسندانه انقلاب اسلامی و پاسداری مجدّانه و پیگیر از جمهوری «اسلامی» و «اسلامیت» جمهوری است و رساندن فجر صادق انقلاب اسلامی ایران به روز روشن ظهور و حضور موفور السرور حضرت ولی الله الاعظم حجۀ ابن الحسن العسکری ارواحنا لتراب مقدمه الفداء _ و از خداوند منّان خواهانیم که این نعمت عظمی را در دوران ولایت نائب بر حقش حضرت امام خمینی مدظله العالی نصیب ما بگرداند _ یعنی در حقیقت، مبارزه انسانی و اسلامی امروز ما دارای دو وجه لاینفک و اجتناب ناپذیر از هم است: وجه منفی: تلاش پیگیر در جهت التقاط شناسی و التقاط ستیزی و التقاط سوزی _ و وجه مثبت: اقدام مجدّانه در جهت اعتلاء و پیشبرد جهانی انقلاب اسلامی و کوشش در اجرای هرچه اسلامی تر حدود و احکام الهی که علت غائی «ولایت فقیه» و نیز هدف نهائی امامت کفر و شرک و التقاط جهانی اساساً چیزی جز «انجام» و «جلوگیری از انجام» همین مشروع مقدس یعنی «اجراء و اعمال احکام الله در زمین» نیست.
4 _ نکته دیگری را که بایستی بدان اشاره کنیم: توضیح و تصحیحی است پیرامون مسئله «مجله همایون» و مؤسس و مدیر داخلی آن آقای «میرزا محمد همایون پور» که در چاپ اول کتاب _ بخاطر تطابق رسمی میان خط انحرافی درون مجله مزبور با خط حاکم بر حسینیه ارشاد دوم (یعنی حسینیه ارشاد دوران جولان میناچی، و همپالکی های وی) و نیز تشابه اسمی میان «محمد همایون پور» مجله و محمد همایون «حسینیه»، میان دو فرد مذکور _ میرزا محمد همایون پور و محمد همایون _ اشتباه شده و این دو، پکتن قلمداد شده بودند. توضیحاً آنکه: همانگونه که در کتاب نیز مفصلاً آمده است: ما وقتی که خط فکری _ فرهنگی جماعت روشنفکران مذهبی معاصر را در تاریخ غربزدگی دو قرن اخیر کشورمان ریشه یابی می کنیم، دقیقاً به یک جریان انحرافی پیوسته و مستمر و متمدی می رسیم که بمثابه زنجیری باقول و فعل افرادی نظیر میرزا محمد جعفر حکیم الهی (روحانی نمای دربار عصر فتحعلی شاه از شهود قرارداد ترکمانچای، نایب فراموشخانه فراماسونری میرزا ملکم خان و مجیزخوان سیاست غربزده میرزا حسن خان سپهسالار و ...) و شیخ هادی نجم آبادی (عضو فراموشخانه، نویسنده کتاب تحریرالعقلاء
و تکفیر شده از طرف مرجع تقلید وقت مرحوم حاج میرزا حبیب الله رشتی) آغاز می شود و در طول تاریخ، به شکل میراثی به دست مشروطه بازان مشروطه اول و دوم نظیر ملک المتکلمین، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، تقی زاده، شیخ ابراهیم زنجانی روحانی نمای فراماسون و ضدآخوند و نیز باصطلاح دادستان دادگاه انقلابی یی که حکم به محکومیت و اعدام شیخ شهید نوری داد اسدالله خارقانی (مأمور ایجاد شعبه فراماسونری از طرف فراماسونهای تهرانی صدر مشروطه در نجف اشرف) حسن رشدیه (ازلی، فراماسون و مؤسس نخستین مدرسه جدید در ایران با کمک و مساعدت صدراعظم غربزده وقت امین الدوله) میرزا ابوالحسن خان فروغی (از عمّال دولت رضاخانی، و صاحب مقدمه و تقریض بر کتب تحریرالعقلاء شیخ هادی نجف آبادی که در زمان رضاخان تجدید طبع شده بود) و ... رسیده و سپس توسط کسانی نظیر فروغی و خارقانی فوق الذکر، شریعت سنگلجی و نیز احمد کسروی در دوره اختناق رضاخانی _ و با تأیید پنهان و آشکار وی _ پاسداری و ترویج شده و پس از شهریور بیست با کم و زیادی، اما با حفظ همان چارچوب و جوهر کلّی، به پیشکسوتان جریان روشنفکری مذهبی معاصر و اخلاف موجود و معدوم کنونی آنان منتقل می شود. و اگر میبینیم که در بحبوحه قیام اسلامی ملت ایران به رهبری روحانیت متعهد، تز اسلام منهای آخوند مطرح می گردد و پس از پیروزی انقلاب نیز مطهری ها، ترور شده و «ولایت فقیه»_ به عنوان اهرم «اجرای حدود و احکام الله» _ امری دیکتاتوری و ارتجاعی قلمداد می گردد، بخاطر این است که انقلاب الهی اسلامی ایران به خاطر تمسک و التزامش به خط اسلام فقاهتی موروثی، ذاتاً مغایر آن جریان انحرافی و استعماری پیوسته ای است که تحت عنوان اسلام راستین و مترقی، و آزاداندیشی و منورالعقلی و روشنفکری مذهبی، با نقشه استعمار و بدست امثال میرزا محمد جعفر حکیم الهی ها آغاز شده است و رهبرش نیز، همان نویسنده «کشف اسرار» ی است که یکبار دیگر نیز در حدود چهل سال پیش خواب راحت مدعیان باصطلاح «پاکدینی» و «اصلاح دین» وقت را به سختی آشفته ساخت. بحث تفصیلی پیرامون این جریان مستمر انحرافی و دلایل و شواهد تاریخی اتصال و ارتباط حلقات پی در پی آن با یکدیگر را که در خود کتاب نیز بدان اشاراتی شده است را به مجلد دوم این کتاب وا می گذاریم و عجالتاً به دو اعتراف صریح و گویا از پیشکسوتان و راهیان جریان روشنفکری مذهبی معاصر اکتفا می کنیم:
الف: آقای مهندس بازرگان، در سخنرانی معروف خویش که تحت عنوان
«خصال و صفات انقلابی طالقانی» در تاریخ شنبه 22 شهریور 1359 پس از فقد ایشان در مسجد هدایت ایراد کرده وزیر پوشش بیان اوصاف و خصال «انقلابی» آقای طالقانی و به نام ایشان، در حقیقت حدیث «نفس غربزده و تجدد مآب» خودش را گفته است، در شرح احوالات جوانی و تبیین خواستگاه فکری و فرهنگی خویش چنین می گوید که: «... بنده کلاس ابتدائی را در مدرسه ثروت درس خواندم، برادرهایم هم از قبل آنجا بودند، که مؤسس و مدیرش آقاشیخ ابراهیم زنجانی بود.»! و چند سطر پائین تر نیز از حسن رشدیه، به عنوان «یک روحانی روشنفکر، روحانی متجدد» که بزعم او «خدمت بزرگی به فرهنگ مملکت و به معارف مملکت کرده» است نام میبرد! و حتی در قسمتی دیگر از سخنرانی مزبور، وی را سلف فکری کسانی می داند که برخلاف! روحانیت سنتی، در اندیشه نجات غریق _ یعنی نجات درس خوانده ها و دانشجویان می باشند! می گوید: «... نمی خواهم بگویم روحانیت آن زمان خودخواه بود ولی این روحیه وجود داشت در روحانیت. چه تسنّن، چه تشیع که خودشان را، حوزه را، اسلام را، قرآن را، آن دوس و اصول فقه و اینها را حفظ بکنند.
روحانیت ما می خواست گلیم خویش را، یعنی همان چیزهائی که خوانده بودند حفظ کنند. حال شیخ مرتضی انصاری گفته بود، یا بحار مجلسی، یا دیگران گفته اند که گنجینه ذی قیمتی است و باید حفظ بشود، ولی طالقانی نه، سعی می کند که بگیرد غریق را، یعنی امثال بنده و غیره، درس خوانده ها و دانشجویان، شاگردان مدارس را، استاد شریعتی پدر مرحوم دکتر شریعتی همین طرز فکر را داشت همان فکری که کانون نشر حقایق اسلام که در مشهد تأسیس کرده بودند و خیلی اشخاص دیگر. امثال مرحوم رشدیه، آنها هم همین فکر را داشتند و حالا که ما می خواهیم غریق را از دست دشمن نجات بدهیم باید به سلاح دشمن متوسل بشویم...».
و همچنین در بخشی دیگر از همین سخنرانی، آقای بازرگان تلویحاً اظهار میدارد که در آغاز جوانی، در میان همه تفاسیری که گوش میداده است، تنها تفسیر «مرحوم میرزا ابوالحسن خان فروغی که رئیس مدرسه هم بود، رئیس مدرسه دارالمعلمین بود» موردپسند خود و به اصطلاح «بدرد روز بخور»(1)یافته است و بدین ترتیب می بینید که با چه تجلیلی از عناصر منحرفی نظیر شیخ ابراهیم زنجانی، حسن رشدیه و میرزا ابوالحسن خان فروغی _ که همگی سر در آخور فراماسونری داشته و واسطۀ العقد غربزدگیهای پیش و پس از مشروطه بودند _ یاد کرده و به ابوت روحانی آنان نسبت به
1- نگاه کنید به کتاب: «یادنامه ابوذر زمان آیۀ الله طالقانی» طبع بنیاد فرهنگی آیۀ الله طالقانی با همکاری شرکت انتشار، صفحات 201، 195، 192
خویش اعتراف می نماید.
(راجع به «رشدیه»، بد نیست. بعنوان مفتاح تحقیق، سرنخهائی دست خوانندگان عزیز بدهیم: باید توجه داشت که اولین مدارس جدید الأسلوبی که در امپراطوری عثمانی در دوره «تنظیمات» (سال 1255 هجری به بعد) به برکت «پافشاری و پشتیبانی صریح و قاطع فرانسه و انگلیس» تأسیس شده و سرآغازی برای پیاده شدن رسمی غربزدگی در عثمانی گردید همه عنوان مشترک «رشدیه» داشتند (نگاه کنید به: کتاب «امیرکبیر و ایران» فریدون آدمیت، چاپ پنجم صفحه 183) همچنین یکی از نخستین مدارسی که بسبک جدید در کشورمان (توسط میرزا حسن رشدیه، ازلی و فراماسون _ و با عنایت و حمایت خاص صدراعظم عرب زده وقت: میرزا علیخان امین الدوله که خود فراماسون و پدرس مجدالملک نیز از فراماسونهای عضو فراموشخانه میرزا ملکم خان بود) تأسیس گردید «رشدیه» نام داشت. علاوه برا اینها «پرنس ارفع الدوله» نیز _ همچنانکه در صفحه 69 از کتاب «ایران دیروز» قسمت نقل خاطرات ایام مأموریتش در قنسولگری ایران در تفلیس نوشته است _ وقتی که تحت تأثیر بالگونیک فتحعلی آخوندوف عنصر ضداسلام و سرسپرده معروف کتابچه ای مبنی بر لزوم و کیفیت تغییر خط فارسی به الفبائی مخلوط از الفبای روسی و لاتین، نوشت نام آن را «رشدیه» گذاشت! چنانکه خود در مدرک مزبور می نویسد:
«... شبها میرفتم منزل فتحعلی آخوندوف و هرشب عیوب نقصان الف و بای ما را می شنیدم. بخیال تغییر و اصلاح الف و بای مستعمل ایران افتادم، رساله به زبان فارسی نوشته و اکثر حروف لاتین و قدری از حروفات روس انتخاب کرده و الف و بای درست کرده بودم و اسم رساله را رشدیه گذاشته بودم (یک ارشاد کننده). [توجه: پرانتز و مطلب داخل آن، از خود پرنس ارفع الدوله می باشد].
و بدین ترتیب، آیا فکر نمی کنید حتی انتخاب عنوان «ارشاد» برای حسینیه ارشاد نیز حساب شده باشد؟! دقت کنید). همچنانکه همینها بودند که بعد از پیروزی انقلاب، در دوران جولان موقتشان، نام «وزارت اطلاعات و ...» سابق را به وزارت «ارشاد» ملی تغییر دادند.
ب: در کتاب «یادنامه سالگرد هجرت و شهادت ابوذر زمان دکتر شریعتی» نوشته «جمعی از دوستداران دکتر علی شریعتی/ خردادماه/ 1357 صفحات 39 _54 نیز مقاله ای تحت عنوان «غریبان تاریخ» و با امضای ظاهراً مستعار «ج _ جهانشهر»(1)(؟)
1- قسمتهائی از این مقاله را _ تقریباً با حفظ الفاظ و عبارات، آقای سیدمحمد مهدی جعفری، در ضمن مقاله ای که خود تحت عنوان «سیری در اندیشه و آثار آیۀ الله طالقانی» در کتاب «یادنامه ابوذر زمان آیۀ الله طالقانی»، صفحات 107 و 108 دارد، آورده است که البته، روح هر دو مقاله و اساساً خط حاکم بر هر دو یادنامه، من حیث المجموع، یکی است.
آمده است که محتوای سخت و روشنفکرانه و روحانیت ستیزانه داشته و در قسمتی از آن صراحتاً از «شریعت سنگلجیسم»، به عنوان «صدر ستون» و «فرار صفه» روشنفکری مذهبی چهل سال اخیر یاد شده است. ضمناً نام و اساساً چارچوب و طرح کلی مقاله نیز، از مقدمه یکی از کتب شریعت (که در آنجا باصطلاح مسئله غربت اسلام حقیقی و تنهائی مسلمانان راستین! و وارونه شدن حقایق قرآن به دست علمای اسلام را مطرح کرده است) برگرفته شده است. در این مقاله، صفحات 50 و 51 تحت عنوان «از مسجد هدایت تا حسینیه ارشاد» چنین می خوانیم که:
«پس از شهریور بیست، چند تن متعهد و آگاه به دنبال احساس مسئولیت به وظیفه روشنگری و آگاهی بخشی پرداختند. بیگمان نام مصلح بزرگ شریعت سنگلجی در صدر این ستون و از فراز صفّه، همچون دیگر غریبان تاریخ طولانی اسلام، به چشم می خورد که در آن شبستان تیره شمعی برافروخت و پروانگانی هم به گردش جمع شدند اما خود در این شعله سوخت. فریاد رسایش علیه انواع شرک و قلم توانایش در بیان «توحید عبادت» و گفتار دلنوازش برای معرفی «کلید فهم قرآن» در میان هیاهوی مشرکان و متولیان بتخانه و پرده داران شبستان و آب دهندگان به زائران، گم شد. اگرچه نخستین قدم را برداشت اما چون می خواست اسلام غریب آغاز شده را به ناآشنایان معرفی کند، غریب وار از میان غوغائیان برفت. فطو بی للغرباء ...!» ...!!!
البته اگر بخواهیم مصداقی برای این به اصطلاح «هیاهوی مشرکان و متولیان بتخانه و پرده داران شبستان و ... غوغائیان» در عالم خارج پیدا کنیم لابد باید از اثر جاودانه و روشنگر امام بزرگوار و رهبر انقلاب کبیر اسلامی یعنی «کشف اسرار» نام ببریم که عمدتاً در افشای ماهیت مکاتب استعمار ساخته «کسرو یسم» و «شریعت سنگلجیسم» تألیف فرمده اند! و ضمناً بهتر است که بدانید که ماهیت «توحید عبادت» این مصلح بزرگ!! چیزی جز نفی و انکار مذبوحانه اصول مسلم قرآنی و روائی یعنی «شفاعت» و «توسل به اولیاء الله و زیارت مراقد مطهر ائمه اطهار» و ...، نیست!!
باری، مقاله، بدنبال عبارت فوق، اشاره ای نیز به «مسجد هدایت» به عنوان ادامه دهنده این خط نمده و سپس چنین ادامه می دهد که: «در عرض و طول این فعالّین، تلاشهای دیگری هم در تهران و شهرستانها جریان داشت پیش از همه و در فروردین 1321 انجمن تبلیغات اسلامی تشکیل شد که سالها با نشریات فراوان در داخل و خارج مملکت فعالیت گسترده ای داشت. انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه تهران
و بعدها انجمنهای اسلامی مهندسین و پزشکان و معلمان نیز در بیرون دانشگاه تشکیل شد که تا سالهای سال _ و هنوز هم _ برخی از آن انجمنها به صورت جریان باریکی از آب روان شده از سرچشمه به حرکت ادامه دادند. در این میان، سهم اصلی روشنگری و ایجاد آگاهی و مسئولیت متعلق به آن مهندس بزرگ (یعنی بازرگان) است که با داشتن ایمانی سرشار از زیربنائی استوار از اصول عقاید اسلامی به فرنگ رفت و با برخوردار شدن از فرهنگ آن روز دیار و کوله باری از احساس مسئولیت به ایران بازگشت، و با گفته ها و نوشته های خود در درون و بیرون دانشگاه به وظایف آگاه سازنده خویش پرداخت و انسانهای مسئولیت شناس فراوانی ساخت. و امواج آن هنوز هم در حال گسترش است و در حال حرکت...
و در شهرستانها از همه فعالتر، کانون نشر حقایق اسلامی، مشهد بود که بهمت مرد بزرگ و متعهد و مسئول آگاه شیخ محمدتقی شریعتی تأسیس شد، و فریادهای بیدار کننده او به صورت تفسیر قرآن و سخنرانیها انسانهائی ساخت که از همه آنان برجسته تر و مؤثرتر همان کسی است که اکنون این مقال به یاد او نوشته می شود. (یعنی دکتر شریعتی)...»(1)
***
آنوقت، وقتی که به «مجله همایون» (که در دوره رضاخانی در قم چاپ می شد و صاحب امتیاز و مسئول آن «علی اکبر حکمی زاده» شاگرد کسروی و نویسنده کتاب معروف «اسرار هزار ساله» علیه اسلام و روحانیت شیعه، بود و ما در صفحات 303 به بعد این کتاب، بحثی راجع به آن نموده و قسمتهائی از محتویات آن را آورده ایم) می نگریم و خط حاکم آن را که همان خط حکمی زاده و باند اوست، از نظر می گذرانیم، تطابق عجیبی میان رسم حاکم بر مجله مزبور با خط حاکم بر حسینیه ارشاد (حسینیه ارشاد دوم یعنی دوران جولان میناچی و همایون و همپالکی هاشان) مشاده می کنیم.
تطابق رسمی میان خط حاکم بر مجله همایون و حسینیه ارشاد دوم، و نیز تشابه اسمی میان «میرزا محمد همایون پور» (مؤسس و مدیر داخلی مجله همایون) و «محمد همایون» (از بانیان و گردانندگان حسینیه ارشاد) راقم این سطور را به این اشتباه انداخت که این دو تن میرزا محمد همایون پور و محمد همایون را _ یکی بگیرد. (خصوصاً اینکه میرزا محمد همایون پور، در مجله مذکور، نوعاً با امضای همایون یا محمد همایون امضاء کرده است و ...)
1- آقای محمدتقی شریعتی ضمن سخنرانی یی که در تاریخ 26 اردیبهشت 58 بمناسبت سالگرد هجرت دکتر شریعتی به خارج در زمین چمن دانشگاه تهران دارد، می گوید: «... ساعتی هم که (دکتر شریعتی) از فرودگاه مهرآباد خواست سوار هواپیما شود، صورتش را بوسیدم و گفتم پسرجان، من در مقام پدری فقط یک خواهش از تو دارم، اینکه الان تو به یک مرکز علم می روی، آنجا مستشرقین بزرگی امثال ماسینیون و دیگران هستند از تو می خواهم تحقیقات جدیدی که نسبت به قرآن و اسلام شده است برای ما سوغات بیاوری سوغات لامذهبی جلف و سبکی برایمان نیاوری و او هم قبول کرد...» !! براستی آیا همه مصائب و مسائل بعدی از همین یک «خواهش پدرانه» که از سر بی توجهی به ماهیت استعماری اسلام شناسان اروپائی صورت گرفت _ آغاز نشد؟!